السيد مرتضى العسكري ( مترجم : سردارنيا )

39

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى )

أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِينٌ . سوره اعراف / 21 - 22 . بر ايشان سوگند خورد كه من شما را ناصح و دلسوزم ، پس ايشان را بفريفت و چون از آن درخت چشيدند ، عورت‌هايشان برايشان نمايان گرديد ، و شروع كردند به چسبانيدن برگ‌هاى بهشت روى آن‌ها ، و خدايشان ندا داد كه آيا شما را از آن درخت باز نداشتم ، و نگفتم كه شيطان شما دو نفر را دشمنى آشكار است ؟ ما داستان آدم را در تورات ، با همان داستان كه در قرآن آمده است مقايسه كرديم و ديديم كه حقيقت در تورات چگونه تحريف و به خرافه تبديل شده است . به مطالعهء تورات ادامه مىدهيم تا در باب نوزدهم از سفر تكوين مىبينيم كه دختران لوط پيغمبر شبانه پدر خود را مست كرده با او هم‌بستر شده از او باردار مىشوند . اين داستان را در تورات چنين مىخوانيم : دختران لوط از پدرشان باردار شدند ، دختر بزرگ‌تر پسرى زائيد و نامش را « موآب » گذاشت كه طايفهء موآبىها از نسل اويند . و دختر كوچك‌تر نيز پسرى زائيد و نامش را « بنىعمى » گذاشت كه نسل بنى عمون تا به امروز از او است ! ! و چون در اين مطالعه به باب سى و سوم از سفر تكوين مىرسيم مىبينيم كه يعقوب پيغمبر از سر شب تا به صبح با كشتىگيرى چابك و پرتحرك كشتى مىگيرد و سرانجام حريف او به وى لقب اسرائيل مىدهد . اين داستان در تورات چنين آمده است : حريف يعقوب چون مىبيند كه از عهدهء يعقوب برنمىآيد ، به ران يعقوب مىزند و آن را مىفشارد ، و مىگويد : - مرا رها كن كه نزديك طلوع فجر است ! يعقوب در جواب مىگويد : - تا مرا بركت ندهى تو را رها نمىكنم . او مىپرسد : - اسمت چيست ؟ ! و او جواب مىدهد : - يعقوب . و حريف مىگويد : - از اين پس نام تو يعقوب نيست ، بلكه نامت اسرائيل است زيرا كه تو با خدا و انسان جنگيدى و براىشان پيروز شدى . يعقوب نيز آن مكان را « فينيئيل » ناميد و مىگفت : من در اين‌جا خدا را روبه‌رو